محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

96

مجربات اكبرى ( فارسى )

است ؛ عرق گندهك ، آمله ، سار ، موازنه چهار سرخ ، در آب آميخته بنوشند و ابتدا از يك سرخ كند و بتدريج بيفزايد نهايت چهار سرخ ، توان داد از اين قدر نبايد افزود . ديگر ؛ سونتهه ، پيپل ، مرچ ، دارهلد ، جواكهار ، چيته كميله « 1 » ، جمله مساوى كوفته ، بيخته ، در شيركنوار مقدار كنار « 2 » دشتى حب بندد و يك حب نهار بخورند سپرز « 3 » را بگدازد . ديگر ؛ نوشادر نيم درم ، با آب ترب بنوشند و ترب و كنجد مساوى گرم كرده بر طحال ضماد نمايند سه روز مجرب است . ديگر ؛ سهاگهء بريان يك حصه ، خردل سه حصه ، هر دو باريك ساخته قدرى بخورند تاب تلى دور شود . ديگر ؛ انجير در سركهء پرورده چهار عدد ، و هر صباح بخورند و از سر خنكه سپرز را بمالند ، ماليدنى كه اندك رنج دهد . ديگر ؛ آب ليمون يك دام ، آب پياز سفيد يك دام ، هر دو را با هم آميخته بنوشند هر صباح هميسان تا چهارده روز به عمل آرند و سواى چيزى نرم چون كهچرى و دال خشكه و قليه خشكه چيزى ديگر نخورند . ديگر ؛ سوزن كه آن را زمين قند گويند هر روز نيم دام ، بگيرند سه و چهار قطعه كنند و هر قطعه را به روغن آلوده فرو برند تا چهارده روز همچنين كنند و باد انگيزد و ترشى نخورند ، تاب تلى كهنه دور شود . ديگر ؛ سير يعنى ؛ لهسن بكوبند و شيره كشند موازنه چهار دام ، بدارند و

--> ( 1 ) - كميله : قنبيل . قنبير . ( 2 ) - كنار : اسم فارسى نبق است و به لغت مازندران اسم درخت نيم است . ( تحفه ) ( 3 ) - سپرز : طحال .